تبليغاتX
بوی جوی مولیان آید همی ........
کافی نت کیمیا نت

پوریا پور سرخ

 

 همگی در ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:40  توسط رضا | 

«ابراهام لينکلن» گفته است اغلب مردم تقريباً به همان اندازه اي شاد هستند که انتظارش را دارند. در واقع آنچه که در زندگي براي ما رخ مي دهد آنقدر ها تعيين کننده شادي ما نيست، بلکه بيشتر نوع واکنش ما نسبت به آن رخدادهاست که نقش تعيين کننده دارد.
فردي که تازه کارش را از دست داده است ممکن است اين پيشامد را به فال نيک بگيرد. پيشامدي که مي تواند منجر به بروز موقعيتي تازه براي يک تجربه شغلي جديد، کشف قابليتهاي تازه و محک زدن استقلال او در محيط کار گردد. در شرايط مشابه ممکن است تصميم بگيرد که خود را از يک ساختمان بيست طبقه پايين بيندازد و مشکل را تمام کند. بنابراين در برابر يک موقعيت يکسان يکي ممکن است به وجد بيايد و ديگري اقدام به خودکشي کند. يکي بدبختي و فلاکت را مي بيند و ديگري موقعيتها و فرصتهاي تازه را.
شايد در اينجا مساله را کمي بيش از اندازه ساده فرض کرده باشيم اما به هر حال اين واقعيت به قوت خود باقيست که ما خود تصميم مي گيريم که در زندگي چگونه تحت تاثيرقرار بگيريم. حتي اغلب کساني که کنترل رواني خود را از دست مي دهند باز هم تصميم به اين امر مي گيرند در واقع اين افراد به خود مي گويند: مثل اينکه زندگي کمي بيش از اندازه براي من دشوار شده است شايد بهتر باشد براي مدتي کنترل ذهنم را از دست بدهم.
اما شاد بودن هميشه آسان نيست. شاد بودن مي تواند يکي از بزرگترين مبارزات ما در صحنه زندگي باشد و گاه مي تواند تمام پافشاري ها، انضباط فردي و تصميماتي را که براي خود فراهم آورده ايم مخدوش کند. معناي بلوغ، قبول مسئوليت شادي خويش و تمرکز بر داشته ها بجاي نداشته ها ست. از آن جايي که انسان افکار و انديشه هاي خود را بر مي گزيند الزاماً تعيين کننده ميزان شادي هاي خويش است. براي شاد بودن بايد بر افکار شاد تمرکز کنيم اما ما غالباً بر عکس عمل مي کنيم. اغلب تعريف ها و تمجيدها را ناشنيده مي گيريم اما حرفهاي ناخوشايند را مدتها در ذهن نگه کي داريم.
اگر اجازه بدهيد که يک تجربه يا يک حرف رکيک ذهن شما را به خود مشغول کند خود شما از عواقب آن رنج خواهيد برد. يادتان باشد که شما زير سلطه ذهن خود هستيد
اغلب مردم تعريف ها و تمجيدها را ظرف چند دقيقه فراموش مي کنند اما يک اهانت را سالها بخاطر مي سپارند. آنها مانند آشغال جمع کن هايي هستند که هنوز توهيني را که بيست سال پيش به آنها شده است با خود حمل مي کنند.
مثلاً مريم مي گويد: من هنوز يادم هست که در سال 1340 او چطور به من گفت که چاق و احمق هستم. احتمالاً مريم حتي تعريف و تمجيداتي را که ديروز از او شده است بخاطر نمي آورد اما هنوز سطل زباله 30 سال پيش را به اين طرف و آن طرف مي کشد.
يادم مي آيد بيست و پنج ساله بودم که يک روز صبح از خواب بيدار شدم و به خود گفتم: تا امروز به اندازه کافي گرفته و غمگين بوده اي، اگر تصميم داري که روزي در زندگي آدم واقعاً شادي بشوي چرا از همين حالا شروع نمي کني؟ تصميم گرفتم که آن روز بسيار شادتر از گذشته باشم و اين تصميم واقعاً کارساز شد. بعدها از آدمهاي شاد ديگر پرسيدم: شما چطور به اين شاديها رسيديد؟ در تمام موارد جوابهاي آنها دقيقاً بازتاب تجربه خود من بود. مي گفتند:
ما به اندازه کافي بيچارگي و درد و رنج و تنهايي کشيده بوديم و تصميم گرفتيم که اين وضعيت را تغيير بدهيم.

خلاصه کلام :
گاه شاد بودن مي تواند کاري بس دشوار باشد. لازمه شاد زيستن، جستجوي زيباييها و خوبيهاست. يکي زيبايي منظره را مي بيند، ديگري کثيفي پنجره را. اين شما هستيد که انتخاب مي کنيد چه چيز را ببينيد و به چه جيز بينديشيد. کازانتزا کيس گفته است:
« قلم و رنگ در اختيار شماست. بهشت را نقاشي کنيد و بعد، وارد آن شويد.» 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:26  توسط رضا | 

http://www.marshal-modern.ir/Archive/9529.aspx

*من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید*
 

خدا گفت : نه
آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در
تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی.


*من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد*
 

خدا گفت : نه روح تو کامل است . بدن تو موقتی است. 
 

*من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد*
 

خدا گفت : نه
شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست
آوردنی است.


*من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد*
 

خدا گفت : نه من به تو برکت می دهم
خوشبختی به خودت بستگی دارد


*من از خدا خواستم تا از درد ها
 آزادم سازد*
 

خدا گفت : نه
 درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد.


*من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد*
 

خدا گفت : نه تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی.


*من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید*
 

خدا گفت : نه
  من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری


*من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران همان طور که او دوست دارد ، دوست
داشته باشم*
 

   خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتی
   امروز روز تو خواهد بود
آن را هدر نده.

*داوری نکن تا داوری نشوی . آنچه را رخ می دهد درک کن و برکت خواهی یافت*

 

((و من مضطرب و دل نگران به تو گفتم که پر از تشویشم

چه شود آخر کار

و تو گفتی آرام که خدا هست کریم پاسخی نرم و لطیف

که به من داد یک آرامش شیرین و عجیب))

شاد باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:8  توسط رضا | 

 

 خدایا!

 به جامعه ام بیاموز که تنها راه به سوی تو، از زمین می گذرد،

اما به من بیراهه های میان بر را نشان بده.

 خدایا!

 به مذهبی ها بفهمان که آدم از خاک است ، بگو که:

یک پدیده مادی نیز به همان ماده خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی،

 در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت.

 و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید، پس از مرگ هم به هیچ کار نخواهد آمد.

 خدایا!

 به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح،

 کار بی پاداش، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ،

 خدمت بی نان، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی ،

مناعت بی غرور، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیت ،

 دوست داشتن بی آنكه دوست بداند ، روزی كن!

  خدایا!

 مرا با ابتذال به آرامش و خوشبختی مكشان !

 اضطراب های بزرگ ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا كن !

لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عزیز به جانم ریز!

  خدایا!

 اندیشه و احساس مرا به حدی پایین میاور كه زرنگی های حقیر و پستی های

 نكبت بار و پلید شبه آدم های اندك را متوجه شوم ،

 چه ، دوست می دارم بزرگواری گول خور باشم تا ،

 همچون اینان ، كوچكواری گول زن!

 دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:53  توسط رضا | 

می گویند زن، چراغ خانه است. لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی ها طرفدار”چهلچراغ” شده اند
و بعضی ها طرفدار”صرفه جویی در مصرف برق“!
با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:


* دوست دختر:
چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند.
تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد.
که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)


* معشوق:
لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)

* همسر موقت:
لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:
همان چراغ خانه.

* همسر مطلقه:
لامپ سوخته!

* همسر ایده آل:
چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
“در مصرف برق صرفه جویی بکنید”؟!

* سوال کنکور 89:
هدف وزارت نیرو از ایجاد خاموشی های اخیر چیست؟
۱. یادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دریافت مالیات بر همسر!
۳. چند دقیقه سکوت نوری(!) به احترام بنیاد ارزشمند خانواده!
۴. آیا شما هم شنیده اید که لذت خانواده داشتن(!) در تاریکی چند برابر می شود؟!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:43  توسط رضا | 
دعاهای زیر از کتاب  سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است.

لطفاً آمین بگوئید:

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:49  توسط رضا | 
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو داداشی
صدا می کرد.به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش م
تعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد. اخر کلاس پیش من اومد و جزوه ی جلسه ی پیش رو خواست منم جزومو بهش دادم. بهم گفت: متشکرم داداشی و گونه منو بوسید.
میخوام بهش بگم ،می خوام که بدونه ،من نمی خوام فقط داداشی باشم. من عاشقم . اما ........ من خیلی خجالتی هستم......... علتشو نمیدونم.
تلفن زنگ زد ، خودش بود،گریه می کرد،دوست پسرش قلبشو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمی خواست تنها باشه. من هم اینکارو کردم.وقتی کنارش روی کاناپه نشسته بودم، تمام فک
رم متوجه اون چشمای معصومش بود . ارزو می کردم عشقش متعلق به من باشه . بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت: متشکرم و گونه منو بوسید.
می خوام بهش بگم، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی باشم. من عاشقشم. اما ....... من خیلی خجالتی هستم.......... علتشو نمیدونم.
روز قبل از جشن دانشگاه پیشم اومد و گفت: قرارم بهم خورده، اون نمی خواد با من بیاد. من با کسی قرار نداشتم . ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگر زمانی هیچکدومون برای مراسم پاتنر قرار نداشتیم با هم باشیم درست مثل خواهر و برادر. ما هم با هم به جشن رفتیم . جشن به پایان رسید من پشت سر اون، کنار در خروجی ،ایستاده بودم. تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیباش و اون چشمای همچون کریستالش بود. ارزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمیکرد و من اینو می دونستم به من گفت: متشکرم . شب خیلی خوبی بود و گونه منو بوسید .
می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی باشم . من عاشقم . اما ........ من خیلی خجالتی هستم ....... علتشو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یه
هفته ، یک سال ......... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره .
می خواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون به من توجهی نمیکرد و من این رو می دونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در اغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و اروم گفت : تو بهترین داداشی دنیا هستی . متشکرم و گونه منو بوسید.
می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی باشم . من عاشقشم . اما.......من خجالتی هستم .......علتشو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که بله رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد . با مرد دیگه ای ازدواج کرد . من می خواستم که عشقش
متعلق به من باشه . اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو می دونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره بیرون رو به من کرد و گفت: تو اومدی؟ متشکرم.
می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام که فقط داداشی باشم . من عاشقشم . اما ....... من خیلی خجالتی هستم .......علتشو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه می کنم که دختری که من رو داداشی خودش می دونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یک نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته بود و این چیزی هست که اون نوشته بود:
تمام توجهم به اون بود. ارزو می کردم که عشقش برای
من باشه . اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو می دونستم . من می خواستم بهش بگم، می خواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من داداشی باشه من عاشقش هستم . اما .......من خجالتی ام ........ نمیدونم چرا ........... همیشه ارزو داشتم که به من بگه دوستم داره .
 
ای کاش این کارو می کردم ای کاش بهش می گفتم که چقدر دوستش دارم با خودم فکر می کردم و گریه می کردم
 
اگه هم دیگرو دوست دارید به هم ب
گید . خجالت نکشید عشق رو از هم دریغ نکنید . خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ، منتظر طرف مقابل نباشید ، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.

هی نگید چی بگم ؟؟ برید جلو خدا بزرگه !!!
 
 حالا من چه بگم به .....
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 21:9  توسط رضا | 

ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود.

شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج.

نیمه‌های شب صدای فریاد  و ناله شنید. برخاست و از خانه بیرون آمد. صدای فریاد و ناله‌های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می‌رسید.

مبهوت فریادها و ناله‌ها بود که شبان دست بر شانه‌اش گذاشت و گفت: این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شب‌ها ناله‌هایش را می‌شنویم. چون در بین ما نیست همین فریادها به ما می‌گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می‌شویم که نفس می‌کشد.

ناصر خسرو گفت: می‌خواهم به پیش آن مرد روم.

مرد گفت: بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد. ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود.

مرد به آن دو گفت از جان من چه می‌خواهید؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم.

ناصر خسرو گفت: من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده، اگر عاشقی همراه من شو. چون در سفر گمشده خویش را باز یابی. دیدن آدم‌های جدید و زندگی‌های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت. در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود...

چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم.

چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود. سال‌ها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش باز گشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت.

اندیشمند یگانه سرزمینمان ارد بزرگ می‌گوید: “سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می‌کنی. به میان آدمیان رو  و  در شادمانی آنها سهیم شو. لبخند آدمیان اندیشه‎های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود. ”

شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه‌ای بسازند، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند.   


جمله روز :   باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند.(فردریش نیچه)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 11:15  توسط رضا | 
معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد. با آن که همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند:
اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و... در میان نوشته ها کاغذ سفیدی نیز به چشم می خورد. معلم پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟ یکی از دانش آموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟
دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم. معلم گفت: بسیار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم.
در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از : لمس کردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن.
پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت.
آری عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی می انگاریم.

نظر بدین خب

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 10:19  توسط رضا | 
عصر یک جمعه دلگیر ،دلم  گفت بنویسم از یک عشق
عشقی که به اخلاص نرسیده است غم عشقی که به منزل نرسیده!
عشق به مقصود نرسیده است
زخمم نمک خورده بال و پرم سوخت که؛ زمین خورده تنم،سوخته از بار گناه است
سرم پایین از شرم، کمر خم از بار گناه است...
پس تو کجایی ؟ دلنگرانم ... !
دلم در پی سویت ....
چشم نگرانست
 کجایی مرحم زخمم...؟
تو کجایی ای گل نرگِس زهرا(س)
شده ام باز هوایی..توکجایی؟
نشوم گمگشته بی صاحب ؟!؟
پس تو کجایی؟
بیا آقا گمگشته راهم ...
پرگناه بی سر سامانم ...
....
آقا مگر این عشق ارباب ندارد؟
مگر این دل زخم خورده درمان ندارد؟
بیا ای مرحم جانــــــــم 
عصر این جمعه دلگیر تــــــو را به جان مادرت ... رهایم نکن آقا دلم پرگناه است
با دل آواره  شدم سنگ ؛ چاره ندارم...
 آه شکستم...
شکستم ...
شکستم..
ه
ه
ه
ه

عصر این جمعه دلگیر ...دلم پرگناه است
+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 17:32  توسط رضا | 
 

 

10 زن ثروتمند و معروف دنیا! (+عکس ومیزان دارایی)

    

 Oprah Winfrey

 
مقام : 1
ارزش خالص دارایی : millions $ 1,500
سن : 52
مجرد 
 
شغل : مجری تلویزیونی
  

J.K. Rowling

مقام : 2
ارزش خالص دارایی : millions $ 1,000
سن : 43
ازدواج کرده و طلاق گرفته
تعداد فرزند : 3
شغل : نویسنده (خالق هری پاتر)

  بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 9:5  توسط رضا | 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

1‌) خود را بشناسید: امروزه پیشنهاد سقراط كه در قرن پنجم قبل از میلاد در آن متنی بر خودشناسی ارائه شد به قوت خود پا برجاست.‌ اهداف، احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه، خواه از طریق اندیشیدن و تفكر. سعی نمایید بعضی از راه‌هایی كه باعث شناخت شما از خودتان و اینكه چه چیزهایی شما را خوشحال می‌كند، پیدا كنید.‌ چنانچه به این توصیه عمل كنید، بهتر قادر به كنترل زندگی و مشكلات پیش روی خود خواهید بود.‌

‌ 2) به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید:
ممكن است سخت به نظر برسد اما سعی كنید رفتارتان گویای این باشد كه از خودتان مواظبت می‌كنید.‌ حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می‌كنید، برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما، متاثر از رفتار و پوشش شماست. ‌بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.‌

3) بیش از حد توانتان كار نكنید:
همه ما با سخت كوشی، خواهان تامین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است كه تعادل را در زندگی حفظ كنیم.‌ معمولا آن چه از نظر مالی دنبال می‌كنیم با آن چه كه تحقق می‌یابد یكسان نیست. اگر برای شما تامین معاش مهم‌تر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است، بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری كنید. سعی كنید برقراری تعادل را از كسی كه بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد كرده، بیاموزید یا اینكه با خانواده یا دوستانتان راجع به تاثیرات شغلی تان بر روی آن ها صحبت كنید.‌

4) از افراد منفی دوری كنید:
از ارتباط مسموم كه در شما احساس ناراحتی، عصبانیت یا ناامنی ایجاد می‌كند، اجتناب كنید. ممكن است سخت به نظر آید اما ارتباط خویش را باكسانی كه برای شما افسردگی به ارمغان می‌آورند به حداقل برسانید؛ كسانی كه اكثرا محبت‌های دریافتی را بدون پاسخ می‌گذارند و یا كسانی كه دائما از شما انتقاد می‌كنند.‌ صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید كه میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباط مثبت و خوشبینانه است. اگر كسانی شما را تحت فشار روانی قرار می‌دهند صریحا از آنها بخواهید شما را رها نمایند.‌

5) مثبت فكر كنید:
سعی كنید از حداكثر توانایی هایتان استفاده كنید و به قدرت خویش اتكا نمایید. علایق شخصی تان را با مطالعه و گذراندن كلاس‌ها توسعه دهید.‌علایق جدید را امتحان كنید و شكست هایتان را به كار گیرید. همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شكست هایشان درس آموخته اند و مغلوب شكست شان نشده اند.‌اگر شما توانایی هایتان را به خوبی توسعه دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعا قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.‌

6) ورزش ورزش ورزش:
یك رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه اعم از اینكه پیاده روی آرام باشد یا كار بیرون، فشار و اضطراب را تخفیف می‌دهد و روحیه را شاداب نگه می‌دارد.‌ ورزش و تمرینات بدنی، افراد را از احساس برتری طلبی رهایی و توانایی های سركوب شده ذهن را ترقی می‌دهد. همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می‌شود. برای اشخاص متفاوت، ورزش‌های مناسب آنها وجود دارد. تمرینات كششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیار مناسبند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد؛ برای مثال نور آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی مفید می‌باشد.

7) بخشی از اوقاتتان را تنها بگذرانید:
لذت از جمع دوستان و تنهایی، دو بخش از زندگی هستند كه برای تقویت روحیه بسیار مهم می‌باشند. به عنوان مثال، علاوه بر گذراندن دقایقی در حمام، گوش دادن به موسیقی یا بیرون رفتن از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت، زمانی را هم برای لذت بردن از تنهایی خویش صرف كنید. ‌چنانچه این امر را سخت یافتید، ممكن است با توسل به اجتماع از مشاركت در موضوعات مهم دوری كنید.

8) به دیگران كمك كنید و اجازه دهید دیگران هم به شما كمك كنند‌:
وقتی مشكلاتتان طاقت فرسا به نظر می‌رسند، نشان دهید كه كمك دیگران می‌تواند اضطراب و دلواپسی شما را برطرف كند، بنابراین مشكلاتتان را كاملا در منظر دیگران قرار دهید. كمك بلاعوض در مسائل اجتماعی یا كمك به دوستان نیز می‌تواند به سود شما تمام شود. ‌اگر در مقابل كمكی كه دریافت كرده‌اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید دامنه مناسبی از دوستان و اقوامی را بسط داده‌اید كه شریك اوقات خوش شما و مددكاران زمان تنگی و سختی تان می‌باشند.‌

9‌) ارتباط و مراودات:
با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت، احساساتتان را به خانواده و دوستان بیان كنید و با دقت كامل به جواب آن ها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری كه ناشی از عدم بیان احساساتتان است قرار ندهید. چرا كه این فشار، انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران بدون كوشش و تلاشی شمارا خواهند ناخت.‌ عصبانیتی را كه باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می‌شود، كنترل كنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند.‌

10) موقع احتیاج، كمك بطلبید:
افرادی را پیدا كنید كه هنگام بروز مشكلات بتوانید با آنها مشورت كنید. چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده، مشكلات‌تان همچنان طاقت فرسا جلوه می‌نماید و احساس عدم آرامش می‌كنید، با مشاورینی صحبت كنید كه خواهان كمك و یاری به شما هستند. اگر احساس عدم امنیت، نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می‌كنید فورا از یك مشاور متخصص كمك بطلبید

نظرتون؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 11:23  توسط رضا | 
 

http://marshal-modern.ir/Archive/8677.aspx

 بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 9:32  توسط رضا | 
به نظر شما اگر شوهر آدم مهندس کامپیوتر باشه زندگی چه شکلی میشه :

شوهر: سلام،من Log in کردم.

زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟

شوهر: Bad command or File name

زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم!

شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel

زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟

شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time

زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.

شوهر:  Access Denied

زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود.

شوهر: Data Type Mismatch

زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی.

شوهر: By Default

زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم.

شوهر:  Low Disk Space , Hard Disk Full

زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟

شوهر: Unknown Virus Detected

زن: خب مادرم چی؟

شوهر: Your system Infected By Trojan !

زن: و رابطه تو با رئیست؟

شوهر: The only User with Write Permission

زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟

شوهر: Too Many Parameters,Windows Can Not Execute This Program !

زن: خوب پس منم میرم خونه بابام.

شوهر: ,Dont Send Error !?? Program Performed Illegal Operation, It will be Closed

زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم!

شوهر: Close all Programs and Logout for another User

زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم.

شوهر: Please Install New Service Pack Or Obtain New Version

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 17:21  توسط رضا | 

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

 شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم.

  استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟

  شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد...

  سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند.

  سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟

آنها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند.

چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است.

  استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود.

  سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند!

اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد...

 

جمله روز :  بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند، آموخته های کهنه رادور بریزند ،ودوباره بیاموزند . الوین تافلر

                                نظر بدین لطفا

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 17:20  توسط رضا | 

امید


تنها بازمانده یك كشتی شكسته توسط جریان آب به یك جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از كمك بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسایل اندكش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممكن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین كنی؟»


آتش

 



صبح روز بعد او با صدای یك كشتی كه به جزیره نزدیك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید كه من اینجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را كه فرستادی، دیدیم!»

  آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.

دفعه آینده كه كلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید كه آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند!

برای تمام چیزهای منفی كه ما بخود می‌گوییم، خداوند پاسخ مثبتی دارد،


تو گفتی «آن غیر ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چیز ممكن است»،


تو گفتی «هیچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،


تو گفتی «من بسیار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،


تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،


تو گفتی «من نمی‌توان مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدایت خواهم كرد»،


تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،


تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پیدا خواهد كرد»،


امید

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،


تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من کنارت هستم»،


تو گفتی «من همیشه نگران و ناامیدم»، خداوند پاسخ داد «به من تکیه کن»،


تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نیستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،


تو گفتی «من احساس تنهایی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،


منبع  : موفقیت

این متن را به دیگران نیز بگویید، شاید یكی از دوستان شما هم اكنون احساس می‌كند كه كلبه اش در حال سوختن است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 11:20  توسط رضا | 

«امت فاکس» نويسنده و فيلسوف معاصر، هنگام نخستین سفرش به آمريکا براي اولین در عمرش به یک رستوران سلف سرويس رفت ...

 وي که تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت که از او پذيرايي شود.

  اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشکيبايي او از اينکه مي ديد پيشخدمتها کوچکترين توجهي به او ندارند،شدت گرفت.

  از همه بدتر اينکه مشاهده مي کرد کساني پس از او وارد شده بودند ؛  در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند!!!

وي با ناراحتي به مردي که بر سر ميز مجاور نشسته بود،نزديک شد و گفت:

  «من حدود بيست دقيقه است که در اينجا نشسته ام بدون آنکه کسي کوچکترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما که پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد!موضوع چيست؟مردم اين کشور چگونه پذيرايي مي شوند؟!»

  مرد با تعجب گفت:« ولي اينجا سلف سرويس است !!!»

   سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي که غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:

  « به آنجا برويد، يک سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب کنيد،پول آن را بپردازيد،بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل کنيد...! »

  امت فاکس، که قدري احساس حماقت مي کرد، دستورات مرد را پي گرفت.

  اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد که زندگي هم در حکم سلف سرويس است :

  همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد ؛ در حالي که اغلب ما بي حرکت به صندلي خود چسبيده ايم و آن چنان محو اين هستيم که ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم که چرا او سهم بيشتري دارد ، که از میز غذا و فرصتهای خود غافل می شویم ...؟!!

  در حالی که هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است، سپس آنچه مي خواهيم،برگزينيم...

   از کتاب: شما عظيم تر از آني هستيد که مي انديشيد/مسعود لعلي 


 جمله روز :   پيروزي يعني توانايي رفتن از يك شكست به شكست ديگر بدون از دست دادن اشتياق (وينستون چرچيل )
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 12:18  توسط رضا | 

علاقمندان کامپیوترهای قابل حمل (Portable Computer) که در ادبیات عامیانه؛ لپ تاپ خطاب می شوند، ظرف سه چهار سال اخیر تغییرات شگرفی را در زمینه استفاده از تکنولوژی های جدید و البته طراحی های خلاقانه شاهد بودند. دسته بندی دستگاه های لپ تاپ در همین ایام هم پوشانی بسیاری پیدا کرده و به جرات می توان گفت که تعریف دوباره ای را طلب می کند.
در سال های ابتدایی هزاره سوم دستگاه های متعددی در اندازه، قیمت و قابلیت های فنی متنوع معرفی و راهی بازارها شدند که از لحاظ تعریف وکاربرد در زمره خاندان بزرگ لپ تاپ ها قرار نمی گرفتند. به عنوان مثال شرکت های Intel، Microsoft، Samsung و یکی دو سه شرکت دیگر در سال ۲۰۰۵ میلادی، پروژه ای تحت عنوان Origami را آغاز کردند که نتیجه عملی آن در نمایشگاه CeBIT سال ۲۰۰۶ میلادی در قالب دستگاهی تحت عنوان Ultra Mobile PC معرفی شد. این دستگاه براساس استاندارد دستگاه Tablet PC طراحی شده بود و حدود ۵۰۰ دلار قیمت داشت.
این پروژه به دلایلی که در ادامه خواهیم گفت با موفقیت چندانی مواجه نشد، اما نظر بسیاری از کاربران را به جذابیت های کنسول های بازی قابل حملی چون Nintendo DS و Sony PSP جلب کرد. طراحی دستگاه های UMPC منشاء برکات بسیاری است. به همین بهانه بود که شرکت های VIA، AMD و Intel روی معماری پردازشی مناسب برای استفاده در سیستم های پردازشی قابل حمل متمرکز شدند. از سوی دیگر شرکت Transmeta هم مطالعاتی را برای تولید پردازنده های فوق العاده کم مصرف آغاز کرد. شرکت AMD به دنبال توقیت پردازنده های Geode بود که قرار شده بود در پروژه OLPC مورد استفاده قرار گیرد. شرکت VIA هم دو سه سالی بود که بستر فنی جدید را در دست مطالعه داشت که بعدها تحت عنوان VIA Nano معرفی شد. نتیجه مطالعات شرکت Intel نیز می رفت که در قالب بستر فنی Intel Atom جلوه گر شود. اما موفق تر از همه Transmeta بود که با پردازنده های Efficeon غوغایی به پا کرده بود. چیپ ست اصلی و هسته پردازشی در پردازنده های Efficeon به صورت یکپارچه (Integrated) تولید شده بود. از یک سو این پردازنده در مصرف انرژی بی نهایت صرفه جو بود و از دیگرسو، حرارت مختصری تولید می کرد و سازنده می توانست از نصب فن خنک ساز صرف نظر کند. البته شرکت Intel به دلیل استفاده غیرمجاز از این دست آورد Transmeta در خاندان Core ۲ صدها میلیون دلار غرامت پرداخت کرد. تمام این فعالیت ها بود که در سال های بعد به پیدایش گونه جدیدی از لپ تاپ ها منجر شد که هم اکنون لپ تاپک (Netbook) خطاب می شوند.


● خاستگاه Netbook
دسته بندی های متفاوت و گاه متناقضی از سوی منابع معتبر برای کامپیوترهای قابل حمل ارائه شده، اما گذشت زمان نشان داده که این دسته بندی ها را باید در فاصله کوتاهی بازتعریف کرد تا با موجودی بازار منطبق باشد. حوالی سال های ۱۹۹۹ بود که شرکت Psion در حرکتی خلاقانه دستگاهی با نام Psion netBook را با مشخصاتی که در آن زمان فوق العاده محسوب می شد، روانه بازار کرد که چندان مورد توجه قرار نگرفت. همین ایده بود که نیکولاس نگروپونته را بر آن داشت تا مؤسسه هر کودک یک لپ تاپ (OPLC) را بنیان نهاده و تولید مینی لپ تاپ های OLPC XO-۱ را با قیمت ۱۰۰ دلار دست یافتنی بداند. دستگاه XO-۱ در ابتدای امر عضوی از خانواده مینی لپ تاپ ها (Subnotebook) یا لپ تاپ فوق العاده قابل حمل (Ultraportable) قلمداد شد، اما مشخص بود که وادی لپ تاپ ها دسته بندی جدید را طلب می کند. در همین هنگام بود که شرکت Asus دستگاه جدیدی را در خلال برگزاری نمایشگاه کامپیوتکس تایوان ۲۰۰۷ معرفی کرد که قابلیت های آن فراتر از دستگاه OLPC XO-۱ و محدودتر از مینی لپ تاپ ها بود. این دستگاه Asus Eee PC ۷۰۱ نام داشت.


● معادلی برای Netbook
به طور کلی سعی چندان برای معادل سازی اصطلاحات فرنگی در سرزمین های شمال آب های نیلگون خلیج فارس صورت نمی گیرد. البته فرهنگستان زبان فارسی چند سالی است که تلاش مستری را دنبال می کند که چندان فایده ای نداشته است. اصطلاح Netbook معادلی است برای خانواده جدید از دستگاه های کامپیوتر قابل حمل که تفاوت هایی با کامپیوترهای لپ تاپ دارند. این اصطلاح ترکیبی از Notebook و Network یا به قول برخی دیگر از زعمای این وادی ترکیبی از Notebook و Internet است که تفاوت چندانی نخواهد داشت، چرا که ماهیت آن تغییر نخواهد کرد. البته می توانیم برای این واژه کلمه لپ تاپک را پیشنهاد کنیم که با حال و روز این دستگاه قرابت بیشتری دارد.

         
بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 10:35  توسط رضا | 

هر شب، شب قدر است اگر قدر بداني!

 

حال دل با تو گفتنم هوس است           خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بين که قصه فاش                 از رقيبان نهفتنم هوس است
شب قدري چنين عزيز و شريف           با تو تا روز خفتنم هوس است
ده که دردانه اي چنين نازک               در شب تار سفتنم هوس است
اي صبا امشبم مدد فرماي               که سحرگه شکفتنم هوس است
از براي شرف به نوک مژه                  خاک راه تو رفتنم هوس است
همچو حافظ به رغم مدعيان               شعر رندانه گفتنم هوس است

 

 

دو شب از شبهای قدر گذشت،و امشب آخرین و موثق ترین شب قدر است

امشب پرونده یکساله انسانها مورد بررسی قرار گرفته و سرنوشت یکسال بعد آدمی رقم میخوره

امیدوارم امشب هر چقدر میتونید از خداوند عزوجل طلب استغفار کرده و سرنوشت و تقدیر خوبی از خدا طلب کنیم

هر کسی تو زندگیش مشکلی داره؛گرفتاری ،بیماری ،آرزو و ...........

امشب بهترین زمان برای رفع حاجات هستش ،خدای بزرگ هم اینقدر بنده هاشو دوست داره که هیچ کسی را نا امید

از در خانه اش باز نمیگردونه

امشب تو احیاتون زمانی که دلتون شکست ،اشکهای پاکتون سرازیر شد،ازتون خواهش میکنم،بنده حقیر

را هم دعا کنید،نمیدونید اندازه یه دنیا تو دلم غم توشه

شدیداً ملتمس دعا هستم و منم شما را حتماً دعا میکنم.اینطوری خدا بهتر حاجت بنده هاشو میده

اعمال شب بیست و سوم در ادامه مطلب التماس دعا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 12:20  توسط رضا | 
راز موفّقیت از زبان سقراط!

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..
مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..
سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانهء آنها رسید.
ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد.
همین که به روی آب آمد، اوّل کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه فرو فرستاد. سقراط از او پرسید، "زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا."
سقراط گفت، "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگر ندارد."

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 16:25  توسط رضا | 
شهادت مولی الموحدین حضرت امیرالمومنین را خدمت شما سروران تسلیت گفته و از خداوند متعال سلامتی آقا امام زمان را خواستاریم.امیدورام که در این شبهای قدر مورد آمرزش خداوند قرار گرفته و پرونده سیاه ما بندگان را از گناه پاک کرده و بهترین سرنوشت و تقدیر را برای ما بندگانش رقم بزند
 
 
 
 

آه دیشب خواب دیدم من عجیب         خواب دیدم یک گروه نانجیب

 

روی بال عشق را خط می زنند        هر کبوتر زاده را سر می برند

 

خواب دیدم فاطمه دخت نبی             نور چشم مصطفی ام ابی

 

چشمهایش پر ز درد و اشک بود     گونه هایش جای دست رشک بود

 

کودکی نام علی را داد زد             نام آن عشق جلی را داد زد

 

فاطمه دیگر علی را یار نیست       بهر اشکت یا علی غمخوار نیست

 

عزم هجرت کرده جان مصطفی    همسر غمخوار مولی مرتضی

 

آخرین دیدار آنها در بقیع             بعد از آن ظلم وستمهای فجیع

 

خاک هم آغوش شد با فاطمه        اشک مولا را نبودش خاتمه

 

آسمان هم سیلی ای از ابر خورد   گریه کردو آتشی را سرد برد

 

آه ،دیشب خواب دیدم من عجیب    خواب دیدم یک گروه نانجیب

 

کینه ای بر سینه خود کاشتند       تخم نفرت بر دل خود کاشتند

 

جانمازی باز در محراب بود      قاتل مولا علی در خواب بود

 

ذجه و ذکر توسل بر خدا          ذکر یا رب  یا رب و ذکر دعا

 

عرش لرزید و یاسی سبز مرد    چون علی ضربتی از ملجم نامرد خورد  

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 9:53  توسط رضا | 

معناي سيزده جمله كليدي پزشكان!

اين بيماري شما بايد فوري درمان بشه:
يعني من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه اين بيماري خيلي ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتيبش رو بدم!

خوب بگيد ببينم مشکلتون از کي شروع شد:
يعني من از بيماريتون چيزي نفهميدم و ايده اي ندارم و اميدوارم شما خودتون سرنخي به من بدين!

يک وقت ديگه از منشي براي آخرهاي اين هفته بگير:
يعني من امروز با دوستام دوره دارم، بايد برم زودتر بزن به چاک!

هم خبرهاي خوب و هم خبرهاي بد براتون دارم:
يعني خبر خوب اينه که من قراره يه ماشين جديد بخرم و خبر بد اينکه شما بايد پول اونو بدين!

من به اين آزمايشگاه اطمينان دارم بهتره آزمايشهاتون را اونجا انجام بدين:
يعني من 40 درصد از پول آزمايش بيماراني که به اونجا معرفي مي کنم را مي گيرم!

دارويي که براتون نوشتم داروي خيلي جديديه:
يعني من دارم يه مقاله علمي مينويسم و ميخواهم از شما مثل موش آزمايشگاهي استفاده کنم!

اگه تا يک هفته ديگه خوب نشديد يه زنگ به من بزنيد:
يعني من نمي دونم بيماريتون چيه شايد خود به خود تا يک هفته ديگه خوب بشه!

بهتره چندتا آزمايش تکميلي هم انجام بدين:
يعني من نفهميدم بيماريتون چيه. شايد بچه هاي آزمايشگاه بهتون کمک کنن!
جوک
ابن بيماري الان خيلي شايعه:
يعني اين چندمين مريضيه که اين هفته داشتم بايد حتما امشب برم سراغ کتابهاي پزشکي و درمورد اين بيماري مطالعه کنم!

اگه اين عوارض از بين نرفت هفته ديگه زنگ بزنيد وقت بگيرين:
يعني تا حالا مريضي به اين سمجي نداشتم خدا را شکر که هفته ديگه مسافرتم و مطب نميام!

فکر نمي کنم رفتن پيش فيزيوتراپيست فايده اي داشته باشه:
يعني من از فيزيوتراپيستها نفرت دارم نرخ هاي ما رو شکستن!

ممکنه يک کمي دردتون بياد:
يعني هفته پيش دو تا مريض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!

فکر نمي کنيد اين همه استرس روي اعصابتون اثر گذاشته باشه:
يعني من فکر مي کنم شما ديوونه هستين و اميدوارم يک روانشناس پيدا کنم که هزينه هاي درمانتون رو باهاش قسمت کنم
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:50  توسط رضا | 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بي انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 12:1  توسط رضا | 
۱) سیب

*محتویات:سیب سرشار از آنتی اکسیدان هایی مثل کورستین است.همچنین حاوی فیبرهای قابل حل مثل پکتین می باشد.


* اثرات آن روی سلامتی:کورستین که یکی از بهترین آنتی اکسیدان ها به شمار میرود،از ابتلا به سرطان و از لخته شدن خون جلوگیری می کند. پکتین نیز سطح کلسترول خون را پایین می آورد و سموم سرطان زا را از جریان خون دفع می کند.


* بهترین راه استفاده: بهتر است سیب را به حالت خام و با پوست استفاده کنیم چون کورستین در پوست سیب موجود است.

۲) آوکادو

* محتویات: آوکادو حاوی مقدار قابل توجهی فیبر است و حتی بیش از موز پتاسیم در خود دارد.


* اثرات آن روی سلامتی: نه تنها باعث صافی و نرمی پوست می شود،بلکه از بالا رفتن فشار خون،بیماری های قلبی و انواع بخصوصی از سرطان ها به ویژه سرطان روده نیز جلوگیری می کند.
*بهترین راه استفاده: فقط کافی است که پوست آن را کنده و خام بخورید.می توانید آن را با گوجه فرنگی،آبلیمو،فلفل هالپانو و نمک نیز ترکیب کرده و سس گواکامولی از آن بسازید.

۳) موز

*محتویات: موز حاوی مقدار زیادی پتاسیم،منیزیم و فلیت است.


* اثرات آن روی سلامتی: پتاسیم از بالا رفتن فشار خون جلوگیری کرده و احتمال سکته را پایین می آورد.فلیت به رشد صحیح بافت ها کمک کرده و از ایتلا به بیماری های قلبی و سرطان جلوگیری می کند.


* بهترین راه استفاده: دقیقاً مثل میمون ها به راحتی موز را پوست کنده،بخورید و لذت ببرید.به نظر می رسد که میمون ها بیش از آنچه ما فکر می کنیم باهوش هستند.

۴) تخم مرغ

* محتویات: تخم مرغ حاوی مقدار قابل توجهی کولین، پروتئین، کاروتینوئید و زآکسانتین می باشد.
* اثرات آن روی سلامتی: فایده ی عمر طولانی چیست اگر حتی نتوانید به یاد بیاورید که دندان مصنوعی هایتان را کجا گذاشته اید؟ خوردن تخم مرغ به شما کمک می کند.کولین موجود در تخم مرغ به حفظ حافظه در زمان پیری کمک می کند.کاروتینوئید نیز از ابتلا به بیماری های چشمی مربوط به پیری مثل آب مروارید جلوگیری می کند.


* بهترین راه استفاده: تخم مرغ را می توانید به حالت آب پز،جوشانده یا خاگینه استفاده کنید.فقط به یاد داشته باشید که پختن آنها با مقدار زیادی کره یا روغن برایتان ضرر دارد.

۵) سیر

*محتویات: سیر هم حاوی مقدار زیادی از آنتی اکسیدان ها می باشد.


* اثرات آن روی سلامتی: سیر از لخته شدن خون جلوگیری کرده و خطر سکته را کاهش می دهد. همچنین با کشتن سلول های سرطانی مقدار زمان زنده ماندن را در افراد سرطانی افزایش می دهد.


*بهترین راه استفاده: بهتر است که سیر را به حالت خام استفاده کنید.می توانید آن را خرد کرده و به محتویات سالادتان اضافه کنید.

۶) لوبیا قرمز

* محتویات: حاوی مقدار زیادی فیبر قابل حل می باشد.


* اثرات آن روی سلامتی: فیبر به حفظ سلامتی سیستم گوارشی کمک بسیاری میکند و یک سیستم گوارشی سالم نیز از ابتلا به دیابت و سرطان روده جلوگیری میکند.فیبر قابل حل همچنین کلسترول و قند خون را پایین می آورد.


* بهترین راه استفاده: هم لوبیای خشک و هم لوبیای کنسرو شده این اثرات خوب را روی سلامتی می گذارند.خوب است که مقداری از این لوبیاها را هم در غذاهای مورد علاقه تان بیندازید یا آنها را به غذاهای مکزیکی اضافه کنید.

۷) گردو

*محتویات: گردو حاوی مقدار قابل توجهی اسید چرب امگا ۳ است.


* اثرات آن روی سلامتی: اسید چرب امگا ۳ نه تنها از لخته شدن خون و ابتلا به بیماری های قلبی جلوگیری می کند،همچنین می تواند از افسردگی و ورم مفاصل هم جلوگیری کند.


* بهترین راه استفاده: بهتر است که گردو را به حالت تازه بعد از بیرون آمدن آن از پوست استفاده کنید،اما تا دو هفته بعد از بیرون آمدن از پوست هم می توانند تا حدودی تازگی خود را حفظ کنند به شرط اینکه در مکان های خشک و خنک نگهداری شوند.از گردو می توانید برای تزئین روی سالاد هم استفاده کنید.

۸) محصولات سویا و توفو

* محتویات: حاوی هورمون های گیاهی ایزوفلاون می باشد.


* اثرات آن روی سلامتی:سویا به پایین آمدن میزان LDL ناسالم در کلسترول خون کمک


 می کند که فشار خون را پایین آورده و احتمال حملات قلبی را نیز کاهش می دهد.


*بهترین راه استفاده: توفوی سفت بهترین منبع سویا می باشد و برخلاف باور عموم توفو طعم بدی ندارد.

۹) انگور قرمز

* محتویات: انگور قرمز حاوی آنتی اکسیدان های قوی کاتچین و نوعی پلی فنول به نام رسیراترول می باشد.


* اثرات آن روی سلامتی: کاتچین به از بین بردن رادیکال های آزاد کمک کرده و از ابتلا به سرطان جلوگیری می کند.تحقیقات جدید نیز نشان می دهد که رسیراترول میزان کلسترول خون را کاهش می دهد و از پیشرفت سرطان های پوستی و سایر سرطان ها جلوگیری می کند.


* بهترین راه استفاده: نوشیدن یک یا دو لیوان آب انگور در روز برای این منظور کافی است.اما مصرف بیشتر از این میزان می تواند اثرات خوب این ماده را از بین ببرد.

۱۰) اسفناج

*محتویات: اسفناج یکی از سالم ترین سبزیجات به حساب می آید.به اندازه ی سیر در خود آنتی اکسیدان داشته و منبع خوبی برای اسید فولیک و ویتامین های A و C به شمار می رود.


*اثرات آن روی سلامتی: اسفناج تاثیرات بسیار مثبتی روی سلامتی شما دارد. با سرطان، بیماری های قلبی و اختلالات مغزی مبارزه می کند.


* بهترین راه استفاده: اسفناج خام یا بخارپز شده بهترین نوع خوردن این ماده ی مفید غذایی می باشد.می توانید آن را با گوجه فرنگی،گردو و تخم مرغ آبپز ترکیب کرده و سالادی خوشمزه بسازید.

۱۱) رازیانه

* محتویات: رازیانه که جزء سبزیجات ایتالیایی است،حاوی مقدار زیادی ویتامین A،کلسیم،پتاسیم و آهن می باشد.


*اثرات آن روی سلامتی: رازیانه به برطرف کردن مشکلات گوارشی کمک می کند.آهن و ویتامین A موجود در این گیاه به سلامت پوست و ناخن کمک بسزایی می کند.از خستگی و کم خونی نیز جلوگیری می کند.


* بهترین راه استفاده: رازیانه را می توانید به صورت های مختلفی استفاده کنید:خام،بخار پز شده یا سرخ شده.

** بخورید تا زنده بمانید...

حال که با فواید این مواد غذایی آشنا شدید،بهتر است که حتماً آنها را در برنامه غذاییتان بگنجانید تا همیشه سالم مانده و عمری طولانی داشته باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 9:25  توسط رضا | 

زن سیاسی:

شك نداشته باشید كه تا 100 سال بعد رئیس‌جمهور ایران یك زن خواهد بود! حتی اگر رقبای مذكر آنها وعدۀ ماهی  Xهزار تومان را بدهند یا بخواهند سربازی را به شغل تبدیل كنند یا با شعار دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی جلو بیایند و بالاخره حتی اگر دست به افشاگری بزنند!

چند وقت پیش هم نبیرۀ «نوسترداموس» كه اتفاقا خودش هم یك زن است، در اینباره با شبكۀ  BBC  Persian گفت و گو كرده و فرموده است: «رئیس‌جمهور ایران در سال 1488 بدون تردید زنی است با مانتو، روسری و كیف و كفش شكلاتی!»

 

 زن فرهنگی_ادبی_هنری:

@ تمامی اساتید دانشگاه‌ها، معلمان و دبیران مدارس كلهم در یك طرح غنی‌سازی(!) تبدیل به زنان تخصیلكرده و حق‌ ضایع شده_این تركیب كاملا جدید و ساختگی است!_ می‌شوند و یك مصوبه هم منتشر می‌كنند كه: «مردها به هیچ‌وجه حق تدریس در هیچ‌ مكان عملی را نخواهند داشت؛ حتی شما شوهر عزیز!»

@‌ پرفروش ترین كتاب سال 1488 رمانی است به قلم زنی مثلا به نام «بلقیس پیرزاد»! محتوای این كتاب هم احتمالا دربارۀ این است كه: «من بعد مردها باید تمام كارهای خانه را انجام بدهند و زن‌ها حتی نباید زحمت خاموش كردن یك چراغ_با توجه به سال الگوی مصرف: ترجیحا كم‌مصرف!_ را به خودشان بدهند! چه معنی داره آخه؟! دِ هَه...!»

@ نسل كارگردان‌های مرد به طور كل منقرض می‌شود! چون زن‌ها در یك اقدام ضربتی روی سینمای ایران چنبره می‌زنند و برای لحظه‌ای حتی از جای خود تكان نمی‌خورند. به نظر می‌رسد كه حتی  «اصغر فرهادی» _كه تا آنموقع برای خودش بیش‌تر از اینی كه هست، كسی شده_ با تهدید جدی یكی از كارگردان‌‌های مدعی فمنیستی _كه ظاهرا معروفترین فیلمش هم «شوهر بس!» است_ برای حفظ جان خودش از این عرصۀ زنانه كنار می‌كشد!

 

   زن اجتماعی:

مهریۀ زنان به احترام «رابعه بنت كعب»_از شاعران مونث قرن چهارم_ به اندازۀ سن شاعرۀ مذكوره تا سال 1488 محسوب می‌گردد! عروسی زنان تنها در برج میلاد، ایفل و امثالهم برگزار می‌شود و بالاخره اینكه تمامی مردها خانه‌دار و منزوی و تمامی زن‌ها به شدت اجتماعی و به شدت كارمند می‌شوند. با این وجود اصلا بعید نیست كه تا 100 سال بعد، با توجه به پیشرفت علم پزشكی، دنیا وارونه بشود و من بعد حتی مردها به جای زن‌ها وضع حمل كنند!

 

 زن فضایی:

«انوشه انصاری» با نگارش مقاله‌ای با عنوان همه‌ جای جهان سرای زن است! موفق به دریافت جایزۀ نوبل می‌شود و سپس با پولی كه از این جایزه به دست آورده و همچنین اموال منقول و غیرمنقول(!) خودش و همسرش همۀ سیاره‌های فضایی را خریداری می‌كند و حتی نام برخی از سیاره‌ها را كه زمخت و مذكر به نظر می‌رسند مثل «مریخ» یا «پلوتون» به «آرمیتا» و «ایلگار» تغییر می‌دهد!

مثلا موخره: لازم به ذكر است كه نویسندۀ این مطلب می‌توانست زن هزار و چهارصد و هشتاد و هشتی را در خیلی دیگر از زمینه‌های دیگر هم تصور كند اما واقعیت این است كه تا همین الانش هم هیچ تضمینی برای حفظ جان وی داده نشده و بدیهی است كه بیش از این دلش نمی‌خواهد با زبان سرخش، سر شو را به باد بده

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 12:33  توسط رضا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نه تو میمانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی . به حباب لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آنچنانی که فقط خاطره ها میمانند ... لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

من نميدانم و
همين درد مرا سخت مي آزارد
كه چرا انسان اين دانا اين پيغمبر
در تكاپوهايش
-چيزي از معجزه آن سوتر-
ره نبرده است به اعجاز محبت
چه دليلي دارد
چه دليلي دارد
كه هنوز مهرباني را نشناخته است
و نمي داند در يك لبخند
چه شگفتي هايي پنهان است
من برانم كه خوب بودن
-به خدا -
سهل ترين كار است
و نميدانم كه
چرا انسان تا اين حد با خوبي بيگانه است
و همين درد مرا سخت مي آزارد
فريدون مشيري

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آرشیو موضوعی
رازهای زندگی و موفقیت
زبان
حضرت ولی عصر (عج)
گوناگون
عاشقانه ها
نغمه ها
ترفند
کلیپ موبایل
طنز (سیاسی ، ورزشی ...)
بیوگرافی بازیگران و ...
درآمد
نرم افزار
پزشکی
نویسندگان
رضا
زینب
پیوندها
طنز نوشته های مینی پاترول
دختر آبی
جديدترين اطلاعات روز جهان
عاشق
ミ★ミミ★ミ 90% ミ★ミミ★ミ
ترانه ی مادری(دل نوشته)
اطلاعات عمومی
" کامپیوتر،موبایل،کتاب اکترونیکی "
اینترنت رایگان ، دانلود نرم افزار ،دانلود موزیک و....
.:: کلیپ موبایل - اس ام اس - دانلود آهنگ - نرم افزار ::.
سرزمین اهورا
آپلود عکس
دهکده عشق
ღكلبه عشاق ღ
سیاره کوچولو
غزل
من یک دختر زیبا هستم
شوك عاشقانه2009
گالری عکس روز
نهاد بی شرمانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



داغ کن - کلوب دات کام